دومینو با زندگی

اینبار دیگر پر نمیدهم به خیالت،برای پرنده ی بی بال و پر تمام هستی زندان است!!

دومینو با زندگی

اینبار دیگر پر نمیدهم به خیالت،برای پرنده ی بی بال و پر تمام هستی زندان است!!

جاب

ده روزی هست تو یه شرکت به عنوان مدیر فروش مشغول به کار شدم ! خیلی هم یهویی شد .. روز اولی که رفتم سرکار انقدر همه چیز خورد تو ذوقم که وقتی بعد از ظهر از شرکت بیرون اومدم بغض تو گلوم داشت خفم میکرد .. هعی به خودم می گفتم الی این بود چیزی که می خواستی ؟؟ جوابم نه بود و نه ! یکم که ارومتر شدم و با خودم که فکر کردم دیدم نمیشه ! بالاخره باید از یه جایی شروع کرد ! باید خاک خورد .. سخته ولی باید صبور باشم تا این دوره بگذره .. باید تا می تونم تجربه کسب کنم تا بتونم یه موقعیت بهتر پیدا کنم .. شبش اومدم خونه و ایران تلنتمو آپدیت کردم .. بهتر بودم .. ولی هنوزم بعد از ده روز هر روز صبح به جای اینکه چیزایی رو که قرار به دست بیارم برای خودم لیست کنم ، چیزایی رو که دارم تو این تایم از دست میدم لیست می کنم ! میدونم اشتباه و امیدوارم هر چی زودتر دلخوش شم به کارم ...

یعنی اگر همین امشب دق کنم و بمیرم ، اصلا اتفاق عجیبی نیفتاده .. 

من نمی دونم بخندم یا گریه کنم یا حرص بخورم !!! دو بار رفتم تا و**زر**ا که بابت مسلن بد حجابی اتفاق افتاده تو یه سال و نیم پیش تعهد بدم که ماشین بنده خدایی رو که بابا ماشین قبلی رو بهش فروخته از پارکینگ در بیاریم ! قبول نمی کنن! مگن برو بعد از یه هفته که ماشین تو پارکینگ موند بیا ! 

غروب جمعه+آقای ویگن 

مرا ببوس 

مرا ببوس 

برای آخرین بار

تو را خدا نگهدار

نمی روم به سوی سرنوشت

بهار من گذشته

گذشته ها گذشته

منم به جستجوی سرنوشت


+جمعه های من از صبح شروع میشه می رسه به ظهر بعد هم غروب .. نمیدونم چرا جمعه های من شب نداره ، تمومی نداره ..

من کم کم دارم به این پی می برم که خیلی از رابطه های من یه طرفس ! از طرف من .. خیلی کمن اونایی که اگه من بهشون زنگ نزنم و اس ام اس ندم جویای احوالم میشن ! انقدر رفاقتا بی رنگ و بو شده که اگه زنگ بزنم و نشناسنم دیگه تعجب هم نمی کنم ! خیلی وقتا حتی خودمو معرفی نمی کنم با یه اشتباه گرفتم تمومش می کنم بره !

دوستی که تا نداره

بعد از مدت ها باز با یه دوست قدیمی در ارتباطم ... یه دوست صمیمی قدیمی .. از دیشب خودش با خواهرش خونمون مهمون بودن .. شام خوردیم ، فیلم دیدیم ، صبحانه خوردیم ، با هم برای ناهار ته چین درست کردیم که مزه ی کته با ماست می داد:)))) دو ساعت مشغول لاک زدن بودیم ، ورق بازی کردیم ، آهنگ گوش دادیم ، رقصیدیم !! حس خیلی خوبیه اینکه میبینی زمان تاثیری تو صمیمیت نداره .. اینکه هنوزم می تونید با هم همونقدر حرفای "بین خودمون بمونه" داشته باشیم فوق العاده خفنه ! اینکه هنووووزم می تونیم این همه ساعتو با هم بگذرونیم بدون اینکه خسته شیم یا حوصلمون سر بره یا حرفامون ته بکشه خیلی خوبه ! این یعنی صمیمیت .. 


پسرک برادرم تو بغل من بود .. داییم بهش میگه این که تو بغلشی ؟! خیلی جدی جواب داد: دختر همسایه .. 
از عمه بودن به دختر همسایه بودن ترفیع گرفتم :))))
+خونه ی ما و خونه ی برادر جان دیوار به دیوار .. 

دیروز رفتم پیش استاد طراحیم ! همیشه دورادور جویای احوالش بودم ولی این دوسالی که رفته بودم رشت فرصت نشده بود ! خلاصه که رفتم دیدنش ، براش یه گل گلدونی خریدم .. به نظرم از هر چیزی بهتر اومد ، بیشتر میمونه ، انرژی بخش تره ! خلاصه انقدر از دیدنم خوشحال شد و انقدر از دیدنش خوشحال شدم که حد نداره ! بازم کلی بهم انرژی داد مثل همیشه ! از در که رفتم تو ، گفت به به الهه خانم همیشه خندان ، بعد دو سال هنوزم خنده رو صورتته ها ، گفتم مگه میشه بخوام بیام دیدن شما و خوشحال نباشم ؟؟؟ با هم چایی خوردیم و شاگردم داشت البته ! کلی هم جو آروم کلاسشونو بهم ریختم که خب خیلی خوب بود ! نتیجتا امروز چشمم رو ، رو این بی جایی بستم و بساط نقاشی رو رو میز ناهارخوری ولو کردم ، از صبحم دارم خلق اثر می کنم :)))))) هر چند نتیجه اصلا رضایت بخش نیست ولی راضیم !

به جرات می تونم بگم تا الان زندگیم جزو ده نفر آدم فوق العاده ای که من دیدم .. شخصیت فوق العاده دوست داشتنی با روحیه ی هنر دوستیش آدمو جذب خوش می کنه ! از وقتی دیدمش و مهمتر از اون شناختمش تا حدی دلم خواسته خیلی اخلاقاشو منم داشته باشم ..

به چه کس گویم ؟ شده روز من ، چو شب تارم

به خاطر خودت می‌گویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اس ساده رسیدم، بخواب، دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچه برقصی
که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی
به خاطر خودت می‌گویم
دوستم داشته باش
که ادبیات بی استفاده نماند
و شعرهای عاشقانه به کاری بیاید
به خاطر خودت می‌گویم
دوستم داشته باش
بی دوست داشتن تو که نمی‌شود
دوستم داشته باش لطفا
دوستم داشته باش تا از این سطور سطحی گذر کنیم
و به ادبیات برسیم
وگرنه من که سرم شلوغ است و
کاری به این کارها ندارم

"پوریا عالمی"

خوشی یعنی دوباره به دوست قدیمیت انقدر نزیک شی،  که دعوت شی تولد یارش !! خوشی یعنی بازم هر کاری که می خواد به بقیه بسپره ، تو گزینه ی اولش باشی ! خوشی یعنی انقدر انتخابتو قبول داشته باشی که مهمونی به این مهمی رو جایی بگیره که پیشنهاد تو بوده و خودش تا حالا امتحان نکرده !! خوشی یعنی درست کردن هدیه های کوچولو برای تولد دوستان جان !!